تأثیر رسانه، اخبار و تبلیغات بر ناخودآگاه؛ ورودی‌هایی که هر روز دریافت می‌کنیم

در مقاله قبل درباره هیپنوتیزم روزمره صحبت کردیم و گفتیم که انسان در طول روز بارها در شرایطی قرار می‌گیرد که ذهن ناخودآگاه او پذیراتر است و ورودی‌های مختلفی را دریافت می‌کند.

یکی از مهم‌ترین منابع این ورودی‌ها، رسانه‌ها، تلویزیون، فضای مجازی، اخبار و تبلیغات هستند.

وقتی از این زاویه به زندگی روزمره نگاه کنیم، متوجه می‌شویم که بخش قابل‌توجهی از اطلاعاتی که وارد ذهن ما می‌شود، بدون اینکه آگاهانه برای دریافت آن تصمیم گرفته باشیم، در حال ورود به ناخودآگاه ماست.


رسانه‌ها چگونه از وضعیت ذهن انسان استفاده می‌کنند؟

همان‌طور که در بخش‌های قبل گفتیم، وقتی انسان برای مدتی تلویزیون تماشا می‌کند، فیلم می‌بیند، به موسیقی گوش می‌دهد یا در فضای مجازی قرار می‌گیرد، وضعیت امواج مغزی او می‌تواند از حالت هوشیاری معمول فاصله بگیرد و وارد حالت آلفا و حتی در شرایطی تتا شود؛ یعنی در حالتی که مقاومت ذهن خودآگاه کم شده و ذهن ناخودآگاه باز و تلقین‌پذیر است.

در این وضعیت، فعالیت ذهن خودآگاه کاهش پیدا می‌کند و ذهن ناخودآگاه پذیراتر می‌شود.

به همین دلیل، ورودی‌های ذهنی می‌توانند با مقاومت کمتری دریافت شوند.

این نکته در مورد رسانه‌ها اهمیت بسیار زیادی دارد.

ممکن است شما در ظاهر فقط در حال تماشای یک فیلم، مسابقه فوتبال یا یک برنامه تلویزیونی باشید، اما در همان زمان، ذهن شما در حال دریافت حجم بسیار زیادی از اطلاعات دیداری و شنیداری است.

وقتی مدتی مشغول تماشای تلویزیون هستید و کاملاً در فیلم یا برنامه غرق شده‌اید، دیگر امواج مغزی شما در حالت بتای معمول نیست.

شما می‌توانید در حالت آلفا و حتی در بعضی شرایط در حالت تتا قرار داشته باشید.

در این شرایط، ورودی ناخودآگاه شما بازتر است.

تأثیر اخبار و محتوای رسانه‌ای بر ذهن ناخودآگاه
احساسی
اخبار و ورودی‌های ذهنی

تبلیغات دقیقاً در همین زمان وارد می‌شوند

حالا نکته بسیار مهم اینجاست که تبلیغات معمولاً در چه زمانی پخش می‌شوند؟

زمانی که شما مدت زیادی در حال تماشای یک فیلم، سریال یا مسابقه فوتبال بوده‌اید و ذهن شما کاملاً درگیر آن شده است.

شما ممکن است در حال خندیدن، گریه کردن، احساس خشم یا همذات‌پنداری با شخصیت‌های فیلم باشید؛ یعنی از نظر ذهنی و احساسی کاملاً وارد آن تجربه شده‌اید.

در چنین شرایطی، شما در وضعیتی قرار دارید که ورودی ناخودآگاهتان باز است و مقاومت ذهنی کاهش پیدا کرده است.

در همین زمان است که یک برند، یک محصول یا یک پیام تبلیغاتی در برابر شما قرار می‌گیرد.

ممکن است در ظاهر اصلاً به آن تبلیغ توجه نکنید، اما این مسئله به این معنا نیست که ناخودآگاه شما آن را دریافت نکرده است.

پیام می‌تواند از طریق تصویر، صدا، نام برند، لوگو و سایر عناصر تبلیغاتی وارد لایه‌های عمیق‌تر ناخودآگاه شود.

به همین دلیل است که شرکت‌های بزرگ دنیا هزینه‌های بسیار سنگینی برای تبلیغات پرداخت می‌کنند.

اگر این تبلیغات تأثیری بر ذهن و انتخاب انسان نداشت، دلیلی وجود نداشت که کمپانی‌های بزرگ میلیون‌ها دلار برای تبلیغات هزینه کنند.


چرا تبلیغات روی زمین فوتبال و لباس ورزشکاران دیده می‌شوند؟

حتی وقتی شما از تلویزیون در حال تماشای یک مسابقه فوتبال هستید، تبلیغاتی که در اطراف زمین قرار گرفته‌اند یا روی لباس ورزشکاران دیده می‌شوند، در برابر چشم شما قرار دارند.

شاید در همان لحظه اصلاً توجه آگاهانه‌ای به آن‌ها نداشته باشید.

اما مسئله این است که پیام تبلیغاتی برای ورود به ذهن شما لزوماً به توجه کامل و آگاهانه شما نیاز ندارد.

وقتی ذهن در وضعیت مناسب قرار دارد، ورودی می‌تواند از مسیر ناخودآگاه دریافت شود.

برای همین است که برندها دائماً خودشان را در معرض دید مخاطب قرار می‌دهند.

هدف فقط این نیست که شما همان لحظه محصول را بخرید؛ بلکه نام، تصویر و پیام برند می‌تواند در ناخودآگاه شما ثبت شود و بعدها در زمان انتخاب خودش را نشان دهد.


وقتی فکر می‌کنیم خودمان یک انتخاب را انجام داده‌ایم

تصور کنید مدتی بعد وارد یک فروشگاه می‌شوید و میان چند برند مختلف قرار گرفته‌اید.

ممکن است بدون اینکه حتی به تبلیغی که قبلاً دیده‌اید فکر کنید، یک برند خاص را از میان محصولات انتخاب کنید و داخل سبد خریدتان بگذارید.

در آن لحظه تصور می‌کنید:

«خودم این را انتخاب کردم.»

اما بخش مهمی از این انتخاب، تحت تأثیر همان ورودی‌هایی است که قبلاً دریافت کرده‌اید.

شما ممکن است بارها نام، تصویر یا لوگوی آن برند را دیده باشید؛ حتی زمانی که تصور می‌کردید اصلاً توجهی به آن ندارید.

بنابراین، همیشه تمام فرایندهای مؤثر بر انتخاب‌های ما در سطح خودآگاه اتفاق نمی‌افتند.

بخشی از این فرایند می‌تواند در سطح ناخودآگاه شکل گرفته باشد.

در حقیقت می‌توان گفت تبلیغات تلویزیونی به نوعی سوءاستفاده از ناخودآگاه شما است.


اخبار؛ بمباران مداوم ورودی‌های ذهنی

موضوع فقط تبلیغات نیست.

اخبار نیز یکی از مهم‌ترین منابع ورودی‌های ناخودآگاه هستند.

وقتی شما اخبار را مشاهده می‌کنید، فقط یک خبر را دریافت نمی‌کنید. هم‌زمان تصویر می‌بینید، صدا می‌شنوید، متن و زیرنویس می‌خوانید و با حجم زیادی از اطلاعات مواجه می‌شوید.

در واقع از چند مسیر مختلف، اطلاعات به سمت شما می‌آید.

بسیاری از اخبار نیز محتوایی مبتنی بر ترس، بحران، جنگ، خشونت، بیماری، حادثه و اتفاقات منفی دارند.

اگر فرد هر روز و به‌صورت مداوم در معرض چنین محتوایی قرار بگیرد، باید به این موضوع توجه داشته باشد که این اطلاعات فقط برای چند دقیقه در صفحه تلویزیون باقی نمی‌مانند؛ بلکه می‌توانند به بخشی از ورودی‌های ذهنی او تبدیل شوند.

به همین دلیل است که بسیاری از افراد بعد از ساعت‌ها دنبال کردن اخبار و محتوای رسانه‌ای، احساس افت انرژی، خستگی و سنگینی ذهنی دارند.

ذهن دائماً در حال دریافت اطلاعات است و فرصت کافی برای پردازش و آرام شدن پیدا نمی‌کند.

تأثیر اخبار و محتوای رسانه‌ای بر ذهن ناخودآگاه
احساسی
اخبار و ورودی‌های ذهنی

محتوای ترس، خشم، نفرت و خیانت

اگر نگاهی به محتوایی که بسیاری از مردم روزانه دنبال می‌کنند بیندازیم، متوجه می‌شویم که بخش قابل‌توجهی از آن حول احساساتی مانند ترس، خشم، نفرت، غم، خیانت و انتقام می‌چرخد.

افراد ممکن است سریال‌هایی با همین مضامین را دنبال کنند و بعد از پایان یک قسمت، برای دیدن قسمت بعدی دوباره برگردند.

به‌تدریج ممکن است فرد به تجربه آن احساسات عادت کند، بدون اینکه خودش متوجه این وابستگی باشد.

در واقع، شما می‌توانید به غم عادت کنید.

می‌توانید به خشم عادت کنید.

می‌توانید به ترس عادت کنید.

این مسئله به ورودی‌هایی مربوط می‌شود که در شرایط مختلف به ناخودآگاه شما داده می‌شوند.

وقتی یک محتوای احساسی را بارها و بارها تجربه می‌کنید، آن محتوا فقط یک داستان بیرونی نیست؛ بلکه شما بارها آن احساس را نیز تجربه کرده‌اید.


تأثیر این ورودی‌ها بر خانواده و کودکان

این موضوع در محیط خانواده اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

گاهی تصور می‌کنیم فقط نحوه تربیت مستقیم ماست که شخصیت و رفتار فرزندانمان را شکل می‌دهد.

اما این تنها عامل نیست.

کودک در محیط خانه دائماً در حال دریافت ورودی است:

چه چیزی در خانه پخش می‌شود؟

چه چیزی دیده می‌شود؟

چه موسیقی‌ای شنیده می‌شود؟

چه تصاویری در برابر چشم کودک قرار می‌گیرد؟

چه نوع فیلم و سریالی در خانه مشاهده می‌شود؟

چه صحبت‌هایی شنیده می‌شود؟

تمام این موارد می‌توانند بخشی از تجربه ذهنی کودک باشند.

به همین دلیل، بسیاری از پرخاشگری‌ها، ناهنجاری‌های رفتاری و تنش‌های موجود در کودکان و نوجوانان را نمی‌توان فقط به تربیت مستقیم نسبت داد.

محیطی که کودک در آن زندگی می‌کند و ورودی‌هایی که به‌صورت مداوم دریافت می‌کند نیز اهمیت بسیار زیادی دارند.

وقتی در یک خانه دائماً محتوای خشن، ترسناک یا پرتنش پخش می‌شود، کودک نیز در معرض همان ورودی‌ها قرار دارد؛ حتی اگر والدین مستقیماً آن محتوا را به او آموزش نداده باشند.


یک تجربه درباره تغییر امواج مغزی هنگام تماشای تلویزیون

در این زمینه به تحقیقی نیز اشاره شده است که در آن برای بررسی وضعیت امواج مغزی افراد هنگام تماشای تلویزیون، دستگاهی به آن‌ها متصل شده بود.

این دستگاه به تلویزیون نیز ارتباط داشت و به شکلی تنظیم شده بود که وقتی امواج مغزی فرد از حالت بتا وارد آلفا می‌شد، تلویزیون خاموش شود.

نتیجه این آزمایش، از این دیدگاه بسیار قابل‌توجه است.

گفته شد که تنها حدود یک دقیقه پس از شروع تماشای تلویزیون، امواج مغزی افراد از بتا وارد آلفا شده و تلویزیون خاموش می‌شد.

اگر این تجربه را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که فاصله میان شروع تماشای تلویزیون و تغییر وضعیت ذهنی می‌تواند بسیار کوتاه باشد.

بنابراین، وقتی تلویزیون تماشا می‌کنیم یا وارد فضای مجازی می‌شویم، باید نسبت به این موضوع آگاه باشیم که صرفاً در حال «تماشا کردن» نیستیم؛ بلکه هم‌زمان در حال دریافت ورودی‌های مختلف به ذهن خود هستیم.

تأثیر رسانه و محتوای محیطی بر ذهن ناخودآگاه کودکان
رسانه و ورودی‌های ذهنی کودکان

آگاهی از ورودی‌ها؛ قدم اول

بعد از آگاهی از این موضوع، قرار نیست زندگی خود را متوقف کنیم.

قرار نیست دیگر فیلم نبینیم، موسیقی گوش ندهیم یا از رسانه استفاده نکنیم.

مسئله اصلی آگاهی است.

وقتی متوجه می‌شویم که ذهن ناخودآگاه ما دائماً در حال دریافت ورودی است، انتخاب ما نیز باید آگاهانه‌تر شود.

از این به بعد ممکن است زمانی که تلویزیون می‌بینید، ناگهان این آگاهی در شما ایجاد شود:

«مراقب باش چه چیزی داری می‌بینی.»

وقتی موسیقی گوش می‌دهید:

«مراقب باش به چه چیزی داری گوش می‌دهی.»

وقتی مطلبی می‌خوانید:

«مراقب باش چه چیزی را وارد ذهن خود می‌کنی.»

این آگاهی شاید در ابتدا نتواند عادت‌های قدیمی را تغییر دهد، اما یک اتفاق مهم ایجاد می‌کند:

شما دیگر نسبت به انتخاب‌ها و عادت‌های خود ناآگاه نیستید.

ممکن است دوباره همان سریال را ببینید، دوباره همان محتوا را دنبال کنید یا دوباره وارد همان فضای مجازی شوید؛ اما این بار می‌دانید که در حال دریافت چه نوع ورودی‌هایی هستید.

و همین آگاهی، نقطه شروع تغییر است.


آنچه وارد ناخودآگاه می‌کنیم، بخشی از زندگی ما می‌شود

هر ورودی می‌تواند بخشی از تجربه درونی ما شود.

اگر دائماً محتوای مربوط به خیانت را مشاهده کنیم، ترس از خیانت نیز می‌تواند در ناخودآگاه ما تقویت شود.

ممکن است فرد اصلاً نخواهد چنین اتفاقی در زندگی‌اش رخ دهد، اما دائماً محتوایی با همین مضمون دریافت می‌کند.

از یک طرف تصویر و داستان خیانت را وارد ذهن خود می‌کند و از طرف دیگر ممکن است ترس از تجربه آن را در خود تقویت کند.

از نگاه این رویکرد، همین ترس و ورودی‌های ناخودآگاه می‌توانند در شکل‌گیری تجربه‌های زندگی فرد نقش داشته باشند.

بنابراین، مسئله بسیار فراتر از این است که «چه فیلمی را دوست داریم».

مسئله این است:

چه چیزی را به‌طور مداوم وارد ناخودآگاه خود می‌کنیم؟


رسانه می‌تواند ابزار باشد؛ انتخاب با ماست

رسانه ذاتاً چیزی منفی نیست.

همان‌طور که هیپنوتیزم می‌تواند برای تغییر و رشد مورد استفاده قرار بگیرد، هر ابزار دیگری نیز می‌تواند بسته به نحوه استفاده، تأثیر متفاوتی داشته باشد.

مسئله این است که بدانیم ذهن ما چگونه ورودی دریافت می‌کند و در برابر چه چیزهایی قرار می‌گیرد.

وقتی این آگاهی ایجاد شود، می‌توانیم انتخاب کنیم که چه چیزی را ببینیم، چه چیزی را بشنویم و چه چیزی را دنبال کنیم.

در نهایت، مهم‌ترین سؤال این نیست که:

«دنیا چه محتوایی تولید می‌کند؟»

بلکه این است:

«من به چه محتوایی اجازه ورود به ذهن و ناخودآگاهم را می‌دهم؟»

شناخت این فرایند، بخشی از مسیر خودشناسی، خودآگاهی و شناخت ذهن ناخودآگاه است.


جمع‌بندی

هیپنوتیزم روزمره فقط به جلسات هیپنوتراپی محدود نمی‌شود. انسان در طول روز در معرض ورودی‌های مختلفی از طریق رسانه، تلویزیون، فضای مجازی، اخبار، فیلم، موسیقی و تبلیغات قرار دارد.

آنچه اهمیت دارد، آگاهی نسبت به این ورودی‌ها و توجه به محتوایی است که به‌صورت مداوم در برابر ذهن ما قرار می‌گیرد.

رسانه می‌تواند ابزار باشد؛ اما انتخاب اینکه چه چیزی را ببینیم، چه چیزی را بشنویم و چه چیزی را دنبال کنیم، با ماست.

در نهایت، شناخت ورودی‌های ذهنی می‌تواند بخشی از مسیر خودشناسی، خودآگاهی و شناخت ذهن ناخودآگاه باشد.


در مقاله بعدی، به موضوع مهم دیگری می‌پردازیم:

چگونه ورودی‌های ذهنی می‌توانند در شکل‌گیری باورها، عادت‌ها و الگوهای زندگی ما نقش داشته باشند؟